محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

438

آثار عجم ( فارسى )

هنراندوز را ره‌نمايان جهانيان فرمود ؛ ويژه « 1 » اسپهبد « 2 » فرستادگان ستوده ، پيغمبر تازى « 3 » را كه پايهء برترى بخشيد و جامهء مهترى درپوشيد . و درود بيشمار بر دوده « 4 » و تبارش كه دوازده چراغوارهء « 5 » اين تيره خاكدانند و پشتوارهء « 6 » خاكيان . رباعى گر مهر ، جهان‌فروز و رخشان باشد * ور ماه بسى روشن و تابان باشد [ 273 f ] از تاب رخ پيمبر و دودهء اوست * هر شيد « 7 » كه در كشور يزدان باشد اما بعد ، به تاريخ غرّه شهر شعبان المعظّم سنهء يكهزار و سيصد و يازده هجرى ، ايّامى كه زمام امور خطيره « 8 » و مهام « 9 » انتظام عظيمهء مملكت فارس به قبضهء قدرت جوهر كان جلالت و اختر آسمان نبالت « 10 » ، فرازندهء مسند دانش و كمال ، برازندهء صدر عزّت و جلال ، نظام السّلطنه العليّة العالية و صاحب اختيار است ( 4 ) ، بر حسب فرمان قضا جريانش ، از دارالعلم شيراز جنّت طراز حركت نمودم ، از براى رفتن به شاپور كازرون ، به يارى بارى « 11 » و طالع ميمون . از دروازهء كازرون ( 5 ) - كه در سمت غربى شيراز واقع است - بيرون رفته ، مقدار دو فرسنگ گذشته ، به كاروانسراى چنار رسيدم ؛ كه آن را « چنار راهدار » نيز مىگويند ( 6 ) . اين كاروانسرا ، بنايش از مرحوم محمد قلى خان ايلخانى قشقايى است ( 7 ) بنايش بسى محكم و متين است و محلّ قوافل و مترددّين . قريب به آن سرا ، پلى است ؛ و رودخانه‌اى از زير آن عبور مىنمايد . منبع اصلى آب آن رود ، چندين چشمه است كه از كوههاى اطراف و جوانب آنجا جارى مىگردد و به هم مىپيوندد ؛ همه يكى شده ، مىرود تا به درياچهء نمك ( 8 ) ، كه در سمت جنوب شيراز است و تفصيل آن را در اوايل اين كتاب مرقوم داشتيم . بالجمله ، از كاروانسراى چنار گذشته ، به مقدار شش فرسخ آمدم ، به خان زنيان ( 9 ) ؛ شبى را در آنجا اقامت گزيدم . خان زنيان « 12 » جلگه‌اى است و در آن ، كاروانسرايى ؛ [ و ]

--> ( 1 ) . ويژه ، به معنى خاصه است ؛ و گذشت . ( 2 ) . اسپهبد ، سپه‌سالار است . ( 3 ) . تازى ، يعنى عربى . ( 4 ) . دوده ، به معنى خانواده و خاندان است . ( 5 ) . چراغواره قنديل كه ميانش چراغ روشن باشد . ( 6 ) . به معنى پشتيبان است و گذشت . ( 7 ) . شيد به كسر اوّل ، به معنى نور و روشنى كه ذاتى باشد نه كسبى . ( 8 ) . خطيره : عظيم و بزرگ . ( 9 ) . مهام ، به فتح اوّل و تشديد ميم در آخر ، جمع مهّم است و آن در اصل مهامم بوده . ( 10 ) . نبالت ، به فتح اوّل ، بزرگوارى . ( 11 ) . بارى ، نام حق تعالى است . ( 12 ) . خان زنيان : حرف سيّم ، مكسور است .